نیستی......

damn all the ones you know خیالت بیشتر از تو با من کنار می آید.

تو نیستی

و من تنهایم…

تو نیستی

ومن این را مؤمنم.

تو نیستی

و این تلخ ترین مستند زندگی من است.

 

اما آموخته ام

که چگونه پیدایت کنم

آموخته ام

وقتی باران می بارد

دستانت را از عطر خاک باران خورده بگیرم

بکشم درون این اتاق

پشت این میز لعنتی

تا نوشته هایم را بخوانی

بعد تو لبخند بزنی

و بپرسی

اینها همه اش برای من است ؟

من بغض کنم

و بگویم

همه اش.

 

می بینی؟

کار سختی نیست

/ 0 نظر / 10 بازدید